تبليغاتX
عشق آسمانی
اشک رازی است . لبخند رازی است . عشق رازی است

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 توسط 

ویلیام شکسپیر

William Shakespeare

هر زمان كه از جور روزگار
و رسوايي ميان مردمان
در گوشه ي تنهايي بر بينوايي خود اشك مي ريزم،
و گوش ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل خويش مي آزارم،

و بر خود مي نگرم و بر بخت بد خويش نفرين مي فرستم،
و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم،
كه دلش از من اميدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بيشتر است.

و اي كاش هنر اين يك
و شكوه و شوكت آن ديگري از آن من بود،

و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم
كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده ام
كمترين خرسندي احساس نمي كنم.

اما در همين حال كه خود را چنين خوار و حقير مي بينم

از بخت نيك ، حالي به ياد تو مي افتم،

و آنگاه روح من
همچون چكاوک سحر خيز
بامدادان از خاك تيره اوج گرفته
و بر دروازه ي بهشت سرود مي خواند

و با ياد عشق تو
چنان دولتي به من دست مي دهد
كه شأن سلطاني به چشمم خوار مي آيد
و از سوداي مقام خود با پادشاهان ، عار دارم ...

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم شهریور 1390 توسط 

چالرز بوکوفسکی

Charles Bukowski

نزدیک سپیده دم
پرنده گان سیاه بر فراز کابل تلفن
در انتظار
آنگاه که من
ساندویچ یک روز مانده ام را می خورم
در ساعت شش بامداد
صبح یک شنبه ی آرام

در گوشه ای٬یک لنگه کفش
بر روی
لنگه کفش افتاده ی دیگری
راست ایستاده است.

آری...برخی از زندگی ها ساخته شده اند
تا تلف شوند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم شهریور 1390 توسط 

منم مثل تو مات این قصه ام

تو هم مثل من امشبو دعوتی

درست تو همین ساعت و ثانیه

سزاوار زیباترین رحمتی

تو این حس و حال عجیب و غریب

دو تا بال می خوای که رو شونته

تو از هر مسیری بری می رسی

تو از هر دری بگذری خونته

از این سفره ها معجزه دور نیست

ببین دست دنیا تو دست منه

دعا می کنم تا اجابت بشه

دعا می کنم چون دلم روشنه

من از عشق بارون به دریا زدم

به بارون و به آسمون دعوتیم

چه مهمونی با شکوهی شده

تو این لحظه هایی که هم صحبتیم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 توسط 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم خرداد 1390 توسط 

Emily Dickinson

به هم انباشتن تا به آخر چون رعد
و آن گاه با صلابت فروریختن
هنگامی که هر آفرینه ای نهان شده است
این است شعر:
یا عشق – که این دو همزاد آمدند
هیچ یک را بی دیگری نمی یابیم
هر یک را می چشیم – می سوزیم
چرا که خدا را نمی توان دید و جان نسپرد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 توسط 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

بهار آمد تا جوانی را پس از پیری ز سر گیرم

کنــار یـار بـنـشـــیـنـم ز عـمـر خـود ثمر گیرم

سلام سال نود

دوستان عزیزم عید همگیتون مبارک

خدانگهدار سال هشتاد و نه

اینم چند تا عکس آقا و خانوم خرگوش واسه سال نو تقدیم به شما دوستان عزیزم

به امید سالی پر از خوبی و زیبایی و عشق

امیدوارم سال یکهزار و سیصد و نود سال شناخت حقیقت زندگی برای همه ما باشه

دوستتون دارم ...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 توسط 

 Linda Smith

تو زندگي را در درون لمس مي كني

تو شهامت آن را داري كه بيانديشي

و نيز آن كه به چيزي دل ببندي

تو با روياهايت زندگي مي كني  . . .

و روياييان بسيار نادرند

آري . . . اندكند آنان كه رويا را باور دارند


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم اسفند 1389 توسط 

Andrew Motion

 اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها دهانهايي هستند كه از فنجانهاي خالي نوشيدند
چشمهايي كه هيچكس اشكشان را پاك نكرد
و واژه هايي فرو خورده كه هيچگاه بر لب ننشستند
ازينروست كه باران ، هرگز آسمان را نشست

 

اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها قدم هايي هستند كه در جاده لغزيدند
دستهايي كه در شنزار گياهي نچيدند
و بازو هايي كه تنها سنگها را از مسير خود بر چيدند
از اينروست كه غبار هرگز از زمين پاك نشد


اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها ادراكي هستند كه به نور نرسيد
واژه هايي هستند كه در ذهن پينه بستند
و افكاري هستند كه در خود سوختند و خاكستر شدند
از اينروست كه شعله اي هرگز زبانه نكشيد

اينها كيستند
كه راه زندگي را مي پيمايند
از ميان هجوم آتش و هوا ، خاك و آب
در مسيري مبهم و صعب
با دعايي التماس وار از ته قلب ؟
اينها روياهايي است كه با روز به پايان رسيدند
عواطفي است كه در خلا رها شدند
و آرزوهايي است كه در سينه دفن شدند
از اينروست كه هيچ ردي از نسيم باقي نماند


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم بهمن 1389 توسط 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم بهمن 1389 توسط 

اي كاش مردم قدراشك رامي دانستند،منتها به اشك مي گويندآب ديده

ولي بايد ديدچه ديده كه آن اشك راريخته ؟

اگرچشمش به يك آب وعلفي خورده وآن اشك را ريخته

قيمت آن ديده هم معلوم است

ولي اگركسي چشمش به آن معشوق ازلي افتاده وداردگريه مي كند

هر دانه اش گنج است

و همه نعمتها ودولتها وخواسته هاوآرزوها رادرهمان نگاه به انسان مي دهند

 

برگرفته از ۳۶۵ روز با استاد الهی قمشه ای


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم بهمن 1389 توسط 

روزگار تنهایی

روزگار بی تو

هنوز تازه تر از تازه ترین لحظاتی ...

داغی عشق کجاست !!؟؟

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم دی 1389 توسط 
    

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود